رابطه ي قلبي دو دوست نياز به بيان الفاظ و عبارات ندارد . (جبران خليل جبران)ا

نماز عشق ترتيبي ندارد ، چرا که با نخستين سر بر خاک گذاردن ، ديگر برخواستي نيست . (ارد بزرگ)ا

هرکس را نه بدان گونه که هست احساسش مي کنند ، بدان گونه که احساسش مي کنند ، هست

بي تو اينجا همه در حبس ابد تبعيدند / سالها هجري و شمسي همه بي خورشيدند


گر تو يارم نشوي آخر پاييز من است / فکر بي تو شدنم دشمن بنيان من است / تا زماني که تو شيريني و دوري ز دلم / رنگ خون بر جگر فرهاد من است


گفته بودي گر بيايي مقدمت را گل فشانم، گل چه قابل نازنينم، چشم هايم فرش راهت



دعاي قاصدک ها خوشبختي آدماست، برات آرزوي يه دنيا قاصدک دارم
 همه ي بغض من تقديم غرور نازنينت باد، غروري که لذت دريا را به چشمانت حرام کرد


هر بار که کودکانه دست کسي را گرفتم گم شدم، آنقدر که من در هراس گرفتن دستي هستم، ترس از گم شدن نيست
 زندگي قافيه باران است، من اگر پاييزم و درختان اميدم همه بي برگ شدند، تو بهاري و به اندازه ي باران خدا زيبايي

شکوفه هاي صورتي فداي مهربونيات / يه دل که بيشتر ندارم اونم فداي خوبيات

شرابي از لبت در جام کردي / مرا با بوسه شيرين کام کردي / دلم آهوي وحشي بود و او را ندانم با چه افسون رام کردي

از آشيانه ي چشمانت کبوتران اميد / به شوق باغ تنت پر گشاده در راهند / ز دره هاي هوس تا فراز قله ي عشق / پريده اند و از تو آب و دانه ميخواهند
ديشب روي شيشه ي تبدار تو را (ها) کردم / با نفسم اسم زيباي تو را جدا کردم / شيشه بدجور ابري و باراني شد / شيشه را يک شبه تبديل به دريا کردم / با نوک انگشت کشيدم عکس زيباي تو را / عکس زيباي تو را سير تماشا کردم

باغباني پيرم که به غير از گلها از هم دلگيرم / کوله ام غرق غم است، آدم خوب کم است / عده اي بي خبرند، عده اي کور و کرند و گروهي پکرند / دلم از اين همه غم ميگيرد، آدمي عاقبت مي ميرد

قوانين علم را به هم زده اي!ا
نبودنت وزن دارد !ا
تهي … اما .. سنگين!ا


قلب من از صداي تو چه عاشقانه کوک شد
تمام پرسه هاي من کنار تو سلوک شد
عذاب ميکشم ولي عذاب من گناه نيست
وقتي شکنجه گر تويي شکنجه اشتباه نيست
هر چند که دور از عشق بازي هستيم

اما به رضاي عشق راضي هستيم

بر فرض که اين مساله هم حل بشود

ثابت شده ما دو خط موازي هستيم



مهم نيست
از کجا آمده‌اي
يا به کجا مي‌روي؛
من تو را
به هر ‌جهت
دوست دارم!ا

عمري است شبانه روز لب هايت را

لب باز نکن ، هنوز لب هايت را

نه ، سير نمي شوم به چندين بوسه

بر روي لبم بدوز لب هايت را
تو رفته اي
و
من افتاده ام!ا
تو از دست, من از پا

شب گم شده در سياهي چشمانت

شد رود ستاره راهي چشمانت

قربان نگاه تو که اقيانوسي

افتاده به تور ماهي چشمانت
شال و کلاه مي بافم

با خيالت

تا در سرماي نبودنت يخ نبندم

تا عشق دويد از دهانم بيرون

نام تو کشيد از دهانم بيرون

گفتم که به تو حرف دلم را بزنم

يک بوسه پريد از دهانم بيرون


چه کاغذها که سپيدي دلشان از نام تو سياه شد

از دل تنگي هايم

از احساسم

هزاران هزار صفحه سفيد کاغذ سياه شدند

کاغذها عاشق شدند

ولي تو..!ا


تا کي رم آهو ها را در چشمت ببينم و

آه بکشم ؟

عشق جرات مي خواهد عزيزم

مي روم پلنگي دست و پا کنم !ا


عشق يعني با چشم بسته کسي را ديدن و از بين همه دلتنگ يک نفر شدن
اونائي که ما عاشقشون هستيم هيچ وقت از ما دور نميشوند

هر روز کنار ما راه ميروند اما ديده نميشوند … شنيده نميشوند

و هنوز نزديک و هنوز عاشق … هنوز دلتنگ و خيلي عزيز

همواره تنهاييم

در اين نفس تنگي

در قلب يک بن بست

مدهوش دلتنگي

سه شاخه گل برات ميفرستم

يکي از طرف خداوند که نگهدارت باشه

دومي از طرف دلمه که دوستت داره

و سومي از طرف چشامه که دلتنگ ديدارت شده
دلم ز دست زمانه بسي تنگ است / چه کنم که کار دنيا فقط نيرنگ است

نيرنگهاي دنيا هزار و يک رنگ است / خدا کند شود پيدا دلي که با دل من يک رنگ است
 هر چند که دلتنگ تر از تنگ بلورم

با کوه غمت سنگ تر از سنگ صبورم

يک عمر پريشاني دل بسته به مويي است

تنها سر مويي ز سر موي تو دورم


به نام خدايي که هستي را با مرگ ، دوستي رابي رنگ ، زندگي را با رنگ ،‌عشق را رنگارنگ ، رنگين کمان را هفت رنگ ، شاپرک را صد رنگ
و من را دلتنگ دوستان آفريد


داشتم اشک هايم را روي نامه اي عاشقانه با قطره چکان جعل مي کردم ، خاطرم آمد شايد دلتنگ خنده هايم باشي
ببخش اگر اين روز ها عشق با گريستن اثبات مي شود
خدايا دلم گرفته ، ميان اين همه آرزوها ، دلتنگ ترين بنده ات را درياب

دلتنگ خنده هاي بهارانت در کوچه خزان زده دلم،نگاه مهربانت را به انتظار نشسته ام.يک شب از کوچه خيالم بگذر شايد عطر گيسويت خواب پريشانم را التيام ببخشد


دوست داشتن تمثيلي از نفس کشيدن من است، سزاواري من در زندگي، شايستگي‌ام در بودن!ا
… اگر سزا بود چنان در آغوش‌ مي‌فشردم که يکي گرديم، و در آن پيکر، نه من دلتنگ

زندگي قشنگه اگه با تو باشه… مرگ قشنگه اگه براي تو باشه… دلتنگي قشنگه اگه به
خاطر تو باشه… من قشنگم اگه با تو باشم اما تو هرجور که باشي قشنگي
امشب تمام گذشته ام را ورق زدم

پر از لحظه هاي سياه ، لحظه هاي داغ و پرالتهاب بي قراري ، دلتنگي افسرده ، خاموشي ، سکوت ، اشک ، سوختن …. چيزي نيافتم
نفرين به بودن وقتي با درد همراه است

از تو براي تو و براي دلتنگي هاي هميشگيم مي نويسم
مي گويم که من تو را بهترين ميدانم تو را…ميخواهم
ديگه به نبودت عادت کرده بودم

خو دمو با خيالت راحت کرده بودم

دو باره زد به سرم شعر دلتنگي بگم

براي دل خو دم شعر غريبي رو بگم
دلتنگم و با هيچکسم ميل سخن نيست

کس در همه آفاق به دلتنگي من نيست
خوشحالم که بردم چون کسي رو از دست دادم که دوستم نداشت

خوشحالم که باختي چون کسي رو از دست دادي که دوستت داشت
تو روزگار رفته ببين چي سهم ما شد

از عاشقي تباهي

از زندگي مصيبت

از دوستي شکستو

از سادگي خيانت
با تو بودن خيلي وقته که گذشته

بي تو بودن مثل مهر سرنوشته

حالا اسم تو را هي زمزمه کردن

واسه من نه تو ميشه نه فرقي داره